»اگه.....
»دو رکعت نماز...
»کسی که به جبهه میاد..........
»هدیه پسر به مادر
»باران خمپاره!!
»تواضع...
»اثبات لیاقت (2)
»اثبات لیاقت
»خرمشهر
»100% شناسايي 100% موفقيت
»از غلامحسين افشردي تا حسن باقري (بخش 2 )
»امام خامنه اي : نوروز هم حقيقتي است.....
»از غلامحسين افشردي تا حسن باقري (بخش 1 )
»بيست و دو بهمن...
این روزها حال مادرتان رو براه نیست.....
شهادت بی بی تسلیت باد...
" اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم "
لينک مطلب
« نوارهايي که داديم تا مکالمات بي سيم فرمانده ها را ضبط کنند ، پس ندادند.
مي گن محرمانه ست. خب نيت ما ثبت لحظه لحظه ي جنگه .»
حسن همان موقع گفت :
« اگه اينا مورد اطمينان اند ، چرا اين کار را نکنن؟»
از آن روز به بعد ، اسناد و مدارک و نقشه ها را بعد از هر عمليات مي گرفتيم .
" اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم "
لينک مطلب
« براي اين حرف ها به هم تهمت نزنيد.
اين تهمت ها فردا باعث تهمت هاي بزرگتري مي شه.
اگه از دست هم ناراحت شديد،دوركعت نماز بخوانيد بگوييد :
خدايا اين بنده ي تو حواسش نبود من گذشتم تو هم ازش بگذر .
اين طوري مهر و محبت زياد مي شه.
اون وقت با اين نيروها ميشه عمليات كرد.»
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
لينک مطلب
صدای اذان را که شنید گفت : " نگه دار نماز بخونیم . "
گفتیم : " توپ و خمپاره میاد ، خطر داره . "

گفت : " کسی که جبهه میاد ، نماز اول وقت رو نباید ترک کنه ."
« اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم »
لينک مطلب
بهترين و گرانترين هديهاي كه شهيد باقري به من داد،
شهادتش در راه اسلام و دين است
كه موجب فخر من در دنيا و آخرت شد.
كبري افشردي بهروز در خصوص جايگاه و نقش مادر از ديدگاه
سردار شهيد «حسن باقري» اظهار داشت:
شهيد باقري معتقد بود مادر و زن در مظام آفرينش
مقام معنوي بسيار والايي دارد و
هميشه از من ميخواست برايش دعا كنم.
وي بيان داشت:
بهترين و گرانترين هديهاي كه شهيد باقري به من داده،
شهادتش در راه اسلام و دين است
كه موجب فخر من در دنيا و آخرت شد.
مادر شهيد باقري گفت: او بسيار به من احترام ميگذاشت و
هيچ زماني پيش نيامد كه از گفتهها و خواستههاي
من و پدرش سرپيچي كند.
افشردي با بيان اينكه آن طور كه بايد و شايد فرزندم را نشناختم،
افزود: كساني كه در 29 ماه جنگ در كنار وي بودند و با او كار كردند،
غلامحسين را خوب شناختند كه گفتند او يك نابغه بود.
مادر شهيد باقري اظهار كرد:
غلامحسين فرزند رئوف و مهربان و دلسوز خانواده بود
كه براي ايجاد فضاي دوستي و يكرنگي در خانواده پيشقدم بود؛
و هر وقت مشكلي براي خواهر يا برادرش پيش ميآمد
غلامحسين هميشه پيش قدم بود.
وي گفت: شهيد باقري همه چيز را از خدا ميدانست
و همه كلامش توكل كردن بر خدا بود؛ ميگفت ما كارهاي نيستيم
و تكيه كلامش هم آيه «و مارميت اذ رميت و لكن الله رمي» بود.
مادر شهيد باقري خاطرنشان كرد:
شهيد باقري به شدت علاقهمند به امام خميني (ره) بود
و سفارش اصلياش به ما اين بود كه مدافع ولايت باشيد.
لينک مطلب
حسن گفت : " رودخونه رو بگیرید و برید عقب ،
من میرم ماشینو بیارم ."
تانک های عراقی رو قشنگ می دیدیم.
حسن فرز پرید پشت فرمان و دور زد ،
گلوله های توپ و خمپاره بود که پا به پای ماشین می آمد پایین.
چند کیلومتر عقبتر ، حسن با ماشین سوراخ سوراخ منتظرمان بود...
« اللّهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم »
لينک مطلب
ولی مدام این طرف و آنطرف سرک میکشد و
از وضع خط و بچه ها میپرسد .
آخر سر کفری شدم و با تندی گفتم :
" اصلا تو کی هستی اینقدر سین جیم میکنی؟؟؟ "
خیلی آرام جواب داد :" نوکر شما بسیجی ها ..."
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
پ.ن : برای اینکه بیشتر با ابعاد شخصیتی شهید بزرگوار آشنا بشید
مستند زندگی ایشان رو به نام " آخرین روزهای زمستان "
جمعه ها ساعت 20:5 دقیقه و تکرار سه شنبه ها
ساعت 23 شبکه 1 از دست ندید.
لينک مطلب
در آن زمان خمسه خمسه ها براي ما معضل بود
و ما نميدانستيم از كجا ميخوريم.
به هر صورت موافقتمان را اعلام و
براي آنها موتور تهيه كرديم و اين ،
لحظه ورود شهيد حسن باقري به جنگ بود.
شهيد باقري با تشكيل واحد اطلاعات عمليات ،
توانست ظرف مدت كوتاهي ، ضمن شناسايي تمامي عوامل اطلاعاتي
، قالب سازماني مشخصي را نيز براي اين مهم تعريف كند.
او با توجه به استعاد سرشار و حضور مستمري كه داشت ،
توانست گزارش هاي بسيار ارزشمندي را تهيه كرده ،
سپس تجزيه و تحليل نمايد.
به طوري كه وقتي در جلسه اي كه ارتش يا سپاه
در حضور بني صدر داشت و قرار شد سپاه گزارش دهد ،
بني صدر با ديدن جواني نحيف و لاغر و كم سن و سال ،
ابتدا ايراد گرفت و گفت :
" اين ديگه كيه كه ميخواد گزارش ارائه بده ؟! "
اما با شنيدن گزارش بسيار جالب حسن باقري متحير مانده بود
و بعد از شنيدن گزارش ،
خطاب به او گفت : " آفرين ، احسنت ."
او بدين ترتيب با اثبات لياقت و شايستگي خود ،
توانست از طريق تهيه يك گزارش ساده ،
مسئوليت فرماندهي اطلاعات عمليات سپاه را
كه در حقيقت تمام توان و قوه ي سپاه بود ، به عهده بگيرد.
بر اساس خاطره اي از : احمد پور
لينک مطلب
اوايل جنگ بود ، در خوزستان ستادي تشكيل داده بوديم
كه از ارتش تبعيت ميكرد و شهيد مجيد بقايي نيز رابط اين ستاد با ارتش بود.
ستاد كه فعال شد ، نيروهاي واحدهاي مختلف سازمان ،
از جمله پشتيباني و اطلاعات وظايفشان را درست انجام نميدادند.
در اين ستاد محسن رضايي و علي شمخاني نيز حضور داشتند.
يك روز در محل ستاد بوديم ، ديدم سه جوان وارد اتاق شدند و
گفتند كه " ما از تهران اومديم تا به شما كمك كنيم."
يكي از آن جوانها حسن باقري بود ، جواني با ريش كم و شلواري كردي ،
دو نفر ديگر هم از بچه های اطلاعات بودند.
آنها گفتند : " يبن شما كساني هستن كه با همكاري عربهاي اهواز ،
اطلاعات رو به دشمن ميدن و دشمن با گراي دقيق ،
با خمسه خمسه اهواز رو ميزنه."
لينک مطلب
خرمشهر داشت سقوط مي كرد . جلسه فرمانده ها با بني صدر بود .
بچه هاي سپاه بايد گزارش مي دادند .
دلم هري ريخت وقتي ديدم يك جوان كم سن و سال ،
با موهاي تكو توكي تو صورت و اوركت بلندي كه آستينش بلندتر از دستش بود
كاغذ هاي لوله شده را باز كرد و شروع كرد به صحبت .

يكي از فرماندهاي ارتش مي گفت :
" هر كي ندونه ، فكر ميكنه از نيروهاي دشمنه ."
حتي بني صدر هم گفت :"آفرين!"
گزارشش جاي حرف نداشت . نفس راحت كشيديم.
لينک مطلب


